187| دانشجوی مهندسی هوافضا ^^

خب خب خب ^^

همون رشته ای که میخواستم تو یه دانشگاه خوب قبول شدممم^^ (از وقتی پیج دانشگاه رو چک کردم عاشقش شدم و فقط منتظرم حضوری بشه برم اون بالاها:)

و رسما شدم دانشجوی مهندسی هوافضا یکی از دانشگاه های تهران:) {تاپ شخصیتیشم ENTJ یا INTJ عه یعنی دقیقا تایپ من:)}

تاخیر هم واسه این بود که این مدت سرم خیلییی شلوغ بود :) 1.کار از یه طرف 2. تصمیم گیری و انتخاب بین دو تا رشته و دانشگاهی که که میتونستم برم یه طرف دیگه:)

مهمترین دلیلش ولی این دوتا نبودن! مهمترین دلیل یه چیز دیگه ست :

"احساس ناامنی" خاصیه که دو سه ماهیه نسبت به بلاگفا دارم!:) و اینو شاید بشه از کمتر کردن فعالیتم نسبت به قبل هم فهمید:) در پی راهیم که درستش کنم چون بلاگفا تنها جاییه که از بقیه فضاها بیشتر دوست داشتم و اگه اینم بخوام از دست بدم اصلا خوب نمیشه:)

همیشه از اینکه ممکنه چیزهایی که با بقیه به اشتراکشون میذارم بنظرشون مسخره بیاد ترسیدم! مثلا قبل استوری کردن یه چیزی با خودم میگم این خیلی مسخره نیست؟:) الان تو بلاگفا هم دارم همین حسو خیلی خفیف تجربه میکنم :) البته که همونجوری که تو اینستا از رو نرفتم اینجا هم نخواهم رفت! یه راهی برای از کمتر کردن این حس و آزادتر نوشتن پیدا میکنم:)

+یکی از کارهایی که میخوام در راستای کمتر کردن این حسم انجام بدم جواب های درست حسابی ندادن به سوالهای شخصیه:دی

++ادامه مطلب واسه خودمه :دی

Read more:)

186| بوی ماه مهر:)

امروز اولین اول مهری بود که من یادمه و دیگه "بچه مدرسه ای!" نبودم:))

 قرار هم نبود کتابهای مدرسه مو بگیرم و به رسم همیشه کتابهای فارسی و دینی سال جدید رو تو یه روز بخونم:)

راستش این "بچه مدرسه ای" نبودن اونم تو اول مهر یه حس عجیب غریبی داره! اول فکر کردم اسمش میتونه "دلتنگی" باشه:) ولی وقتی یادم اومد اگه دانش آموز بودم خانم "خ" بدون توجه به اینکه امروز پنجشنبه ست میخواست کلاس های آنلاینشو از ساعت 7.5 صبح تا 3 عصر شروع کنه ! عمیقا خداروشکر کردم که دیگه از دستش خلاص شدم :) 

به هرحال 12 سال اونقدر زیاد هست که دیگه نخوای بیشتر از اون وقتتو تو مدرسه هدر بدی! ولی اونقدری هم هست که کلی خاطره بسازی و هرازگاهی دلت واسه اون حال و هوا تنگ بشه:)

البته اینکه الان اول مهره و من نه "دانش آموزم" نه دانشجو"! میتونه دلیلی باشه بر این احساسات و افکار!:)

+4 مهر باید بریم مدرک دیپلممونو از مدرسه بگیریم. داشتم به این فکر میکردم که اگه من زمان مامان بزرگم اینا بودم الان جزو "باسوادها" به حساب میومدم و میتونستم کلی با همین مدرک پیشرفت کنم, اما الان؟:) {با ذکر "اصلا من تو زمان اشتباهی به دنیا اومدم" پست را به پایان می رساند:) }

++امروز رفتم 8 تا کتاب از حانیه گرفتم و شارژ شدم^^ ماه قبل خیلی کتاب نخوندم!:)

+++شهریور کلا 10 تا پست بیشتر نذاشتم! مرداد از این هم کمتر پست گذاشتم! تو این دو ماه چه بر سر منی که یه وقتا روزی 5 تا پست میذاشتم اومده؟:)