149|برگه تقاضا نامه ی مرخصی اش را شوت میکند سمت بلاگفا

آلیس: این رویای منه و من تصمیم می گیرم بعد از این چی میشه...

بایارد: اما اگه از مسیرت منحرف بشی؟

آلیس: دوباره یه مسیر جدید می سازم...

~ آلیس در سرزمین عجایب

+رفقا میشه یه ماه مرخصی بگیرم؟:دی قول میدین تک تکتون (حتی تویی که خاموش میخونی) به خودتون تافت بزنید و همینجوری برام بمونید؟ من سر قولم وایمیستم و بعد یه ماه میام.شما سر قولتون(که تو ذهن من بهم دادین😂) میمونین؟:)))

++حس میکنم کندن از اینجا (حتی فقط برای یه ماه!) بعد یه سال هرروز به بلاگفا سر زدن,سخت باشه:) ولی از پسش برمیام نه؟:) دعام میکنید؟:)🥺🌱💙

148|نمایشگاه کتاب دیجی کالا

از یه هفته قبل که دیدم دیجی کالا نمایشگاه کتاب داره دلم میخواست چندتا از کتابایی که تو لیستم بودنو بخرم...یه مسابقه هم راه انداخته بود که ده تا سوال از کتابها میپرسید و اگه همشو درست جواب میدادی یه کد 50 درصدی هم برای خرید کتابها شامل حالت میشد^^ من 7 تاشو درست زدم و یه کد 35 درصدی هم از اونور گرفتم:)

سه تا کتاب سفارش دادم با یه سری ماسک مو و صورت که همشون(با کد تخفیف)شدن 190 تومن...طبق روال همیشگی یه سری به هال زدم و مامانم رو دیدم که داره تلویزیون میبینه :)...رفتم مظلوم نمایی که:"پول پست خیلییی زیاده... تخفیف های کتاب دیجی هم تا 14 خرداد و اینا:)" خلاصه مامانمم یه شومیز سفارش داد تا مجموع سفارشام به حد نصاب برسه و پول پستش رایگان شه:دی از الان تا شنبه در انتظار شنیدن صدای موتور پستچی میشینیم:)))

+دارن زیرشیروونی رو درست میکنن...همش از مامان میپرسن :"اینجوری میخوای؟ مطمئنیی؟" هرچی هم مامان میگه:"اون بالا ایده ریحانه ست و هرچی اون میگه همون طرح و میخوایم" هی میخوان منصرفش کنن:/ الانم میگن پنجره ش اونجوری نمیشه ها:/ خب من با تو سهههه ساعت حرف زدمممم:)))) جدی نمیگیری حرفامو دیگه:/ اگه الان شمال بودم بیست چهاری سر ساختمون بودم تا زیرشیروونیمو خراب نکنن:///

++عربی عزیز و دوست داشتنی خواهش میکنم تو هم منو دوست داشته باش و تا شب تموم شو:)

147|تنها با2.5 میلیون ستاره های ته کهکشان رو بخرید :)

{ کلیک } ملت میرن 2.5 فاکینگ میلیون پول میدن ستاره میخرن؟که بعد با تلسکوپ ببیننش؟ 2.5 فاااکینگ میلیوون:) تازه نمیتونی ستاره هایی که یا چشم دیده میشن رو بخری چون همشون از قبل نام گذاری شدن...

من به اینکه یه مدرک مبنی بر اینکه یه ستاره که حتی نمیشه با چشم غیر مسلح دیدش رو با 2.5 ملیون بخرم حس خوبی ندارم:)))) بجاش بدون هیچ پولی تمام ستاره های آسمونو از آن خودم میدونم:))) تازه هرکدوم از ستاره هایی که بیشتر چشمک بزنن دربست متعلق به خودمن:)

+ { کلیک }ولی این سایته خیلی ایده بهتریه ^^( خواستین برام کادو بخرین پولاتونو بذارید رو هم ازینا بخرید برام:دی ) من واقعا عاشق آسمون و فضام😍😭

++صرفا خواستم یه پست بذارم که پست قبلی کمتر تو چشم باشه:)برم عربیمو بخونم🚶🏻‍♀️🚶🏻‍♀️

146|کی میدونه آخر قصه ما آدما چیه؟

امروز یه پستی تو بلاگفا خوندم که طرف اسم خودشو تو سایت بهشت زهرا سرچ کرده بود. 9 نفر هم نام خودش تو سالهای قبل فوت کرده بودن:)

منم به سرم زد برم اینکار و بکنم.تا وقتی دکمه سرچ رو میزدم همش اینجوری بودم که:" شتت یعنی چند نفر با اسم و فامیلی من زندگی کردن و الان زیر خاک دفن شدن؟" ولی وقتی سرچ کردم هیچکس با اسم و فامیل من نیومد بالا:))

الان دارم به این فکر میکنم که یه روزی میشه که اسم منم میره جزوشون...تهش چی مهمه؟ برای کسی بعد سالها مهمه که این دختر چطوری زندگی کرد؟ آیا به حرف فامیل یا مامان باباش گوش داد؟ آیا دنبال رویاهاش رفت؟خوشحال بود یا ناراحت؟ نه! هیچکس براش مهم نیست! واقعیت اینه که آدمها بعد از مرگ فراموش میشن:) پس چرا جدی بگیرم؛ دردای کوچیک رو اصلا؟چرا نخندم به مانع ها و راهمو نرم؟ چرا بذارم زمان بگیره لحظه رو ازم؟:))

~عنوان پست و تیکه آخر پست: بازیمون_ شروین

145|جزوه ده صفحه ای مشکل گشای هویت اجتماعی

ساعت یه ربع یک صبح دیگه تصمیم گرفتم واقعا جدی بشینم بخونم و این ادااطوارا رو تموم کنم:) رفتم جزوه ده صفحه ای شب امتحان خیلی سبز رو پرینت کردم و نشستم خوندمش تا یه ربع سه:) البته جزوه ش با اینکه ده صفحه بود ولی کل کتاب رو پوشش داده بود.فونتش ریز بود:) ولی از اونجایی که من خیلی به کمیت اهمیت میدم خوندن یه جزوه 10 صفحه ای برام دوست داشتنی تر از خوندن یه کتاب 70 صفحه ای بود حتی اگه هردوشون یک محتوا رو داشته باشن! صبح دوتا نمونه سوال چک کردم. تو ماشین تا وقتی که باید میرفتیم سرکلاس یه دور دیگه از روش خوندم.عالی نبود ولی خب هرچی بلد بودم نوشتم دیگه:دی کلا "با این مقیاسی که من خوندم" بنظرم خوب بود:)

نیم ساعته هممون تقریبا تموم کردیم ولی این خانمه که میومد عکسا مونو کنترل میکرد هنوز نیومده بود:/ اونجا یکم معطل شدیم:/ یکم منتظر یکی از بچه های تجربی موندیم تا از حوزه شون برسه حوزه ما :) یه سر به لوازم التحریری و جانبو زدیم...تو کوچه بستنی خوردیم و من طبق روال همیشه مقنعه مو هم بی نصیب نذاشتم:// باید امروز لباس شویی رو روشن کنم:/

+فکر کنم اگه مامان بابام اینجا رو پیدا کنن خیلی خوشحال شن:) چون بدون اینکه همش ازم بپرسن چطور بود و من بگم"نمیدونم"میتونن بعد هر امتحانم وبمو باز کنن و از تمام روزم خبردار شن:)))

++یه ریمیکس دانلود کردم...آهنگش غمگین بود بعد ریمیکسش با صدای خر و بوق نیسان:))) سولی دنس واقعا چه فکر کردی موقع ساخت این ریمیکس؟:/

144|لوکیشن:در راه خوابگاه پسران اسلیترین

من در دنیای موازی بجای اینکه الان بشینم"هویت اجتماعی"بخونم,دارم برای شرکت در امتحانات جسم یابی_برای فارغ التحصیل شدن از هاگوارتز_تمرین میکنم:) الانم دلم میخواد برم تو خوابگاه پسران و ببینم دراکو داره چیکار میکنه.خداکنه اسنیپ رو توی راهروها نبینم.

143|سوتی های کلاسهای آنلاین(فاز یوتوبر بودن برمیدارد.)

ولی من میخوام برگردم به اون اوایل سال که تازه با ادوبی کانکت آشنا شده بودیم . همه مون اتوماتیک دسترسی میکروفون داشتیم.یبار زنگ تفریح برا بچه ها آهنگ  "سر زنگ هندسه میگم این درسا بسه" و "حال ناب سینا درخشنده" پلی کردم, یهو دبیر فیزیکمون (ورژن نیکی^^) اومد سر کلاس و من همون لحظه به غزل که تو چت باکس نوشته بود "ریحانه خانم اومد" گفتم:"خفههه شو:)" دبیرمون هم واقعا اومده بود سر کلاس:)) آخرشم گفت :"من میرم 5 دقیقه دیگه میام راحت باشید:)))" یا وقتی سر کلاس عربی نت استادمون ضعیف بود,غزل اومد بنویسه "استاد نتتون خرابه" و نوشت"استاد ننتون خرابه:)" و ما هی نقطه میفرستادیم که چتش بره بالا,استاد نبینه:))) یا حتی اون موقعی که دو تا کلاس حسابان پشت هم کنسل شد و من نشستم اپپزود جدید سریال ترکیمو (که زیرنویسش تازه اومده بود بیرون ) دیدم:)

خلاصه که در وضعیتی ام که هم دوست دارم زودتر تابستون شه هم میخوام برگردم تابستون قبلی:)

+لپ تاب و باز کردم که از رو جزوه هویت شروع کنم به خوندن...خودمو گول زدم که بیا یه سر بریم بلاگفا :)...یهو خودمو در صفحه "وبلاگهای بروز شده" دیدم که داشت دعا میکرد یه وبلاگ جدید خفن پیدا کنه...و پیدا کرد! بنده بعد اینکه کل آرشیو وبلاگ مذکور را خوانده ام, با یک فنجان چای به همراه نون پنیر گردو در خدمت جزوه هویت اجتماعی هستم. باشد که ما را ببخشد و امشب تا پاسی از شب مرا در محضر خود نگه ندارد:)))) علیرضا هم فردا دفاعی داره.توانایی اینو دارم که برم اتاقش تا  باهم غرر بزنیم که این درسا خیلی مزخرفن:) ولی از اونجایی که حوصله چرت و پرتاشو ندارم میمونم تو اتاقم.به جزوه هویت نگاه میکنم و سعی میکنم خودمو مجبور کنم بخونمش:)

++به دلیل یکسری دلایل نامعلوم دلم میخواد یکی با موتور منو ببره اینور اونور:) {نامبرده در کل زندگیش فقط دو بار موتور سوار شده:)}

~بعدا نوشت:همین الان فهمیدم ماه دیگه همین موقع "شب قبل کنکور" رو قراره سپری کنم:))) باشه درسته که دوست داشتم تموم شه ولی خب چرا انقدر بهم نزدییکهههه؟:))))))) کنکور همیشه تو ذهنم یه دمنتور(دیوانه ساز های توی هری پاتر) بود که من همش ازش فرار میکردم و اون بهم نمی رسید:) دمنتور عوضی میدونم که فقط سی روز باهام فاصله داری,فقط یکم برو اونورتر من بتونم نفس بگیرم تا  این سی روز جون دوییدن داشته باشم:))

142|اگه یه گرافی رو دوست دارید باید زیرگراف هاشم دوست داشته باشید!

گسسته رو ساعت 5/15 عصر شروع کردم و 4/5 صبح تموم شد:) {البته احاطه گری گراف رو نرسیدم درست حسابی بخونم:)} امتحان بنظرم ساده بود...احاطه گری هم 3.5 نمره اومده بود که 1.5 نمره شو شک دارم:) اصلا دلم نمیخواد برم تو سایت کانون جوابا رو چک کنم ببینم درست نوشتم یاچی:دی امتحان بعدی هویته که خب اونم طبق همون روالی که سلامت و بهداشت و بردیم جلو,هندل میکنیم :)

اگه مامان اواسط سال فلشمو خراب نکرده بود الان آهنگای لپ تابمو میریختم تو فلش,تا تو راه امتحانای بعدی بابا انقدر نزنه رادیو پیام:/// صدای ضبط ماشینمونم که همیشه زیاده:/ آهنگهای سر صبحی رادیو پیام رو با سیستم دوپس دوپسی ماشین تصور کنید:///

مراقبمون این بار یه خانم خیلی مهربون بود:) وسط امتحان که دید دارم برای بار صدهزارم به دستام الکل میزنم( هر فرصتی گیر میارم به همه جا الکل میزنم:)اومد ازم پرسید :"امتحان چطوره؟" وقتی گفتم راحته چشاش برق زدن و گفت :"خب خداروشکر":) کلا خیلی مهربون و گوگولی بود:) بعدشم رفت نشست ته کلاس,پیاماشو چک کرد:دی

از اتوبوس که پیاده شدیم با حانیه یه مسیری رو همینجوری پیاده رفتیم تا آموزشگاه موسیقی^^ بعد برگشتیم . خودمم یه مسیری رو تنها پیاده روی کردم. سرجمع یه ساعت شد^^ رسیدم خونه دیدم بابا هردوتا پنجره اتاقمو باز کرده و برخلاف همیشه که اعصابم خورد میشد از اینکارش,اینبار خیلی خوشحال شدم:) شاید بخاطر اینکه تا اومدم تو اتاقم هوای اتاق بسی خوب بود. صدای گنجشک ها هم میومد:)

+ولی هرچقدر هم که اعداد و نمودار ها برام جذاب و دوست داشتنی باشن از یه جایی به بعد,فقط و فقط استرس میدن!:)

+ +تو پست { 88 } از این گفته بودم که مامانم یکی از بچه های فارغ التحصیل مدرسمونو_که باهاش دوستم_ فالو کرده:) خلاصه که خیلی دلم میخواد تو برهه زمانی ای از زندگیم باشم که اون هست...یعنی دوسال بعد:))))شاید بگید خب میتونستی بدون اشاره به اون هم بگی اینو:) ولی اونجوری لپ مطلب ادا نمیشد,البته اینکه دانشگاهشم خیلیی دوست دارم و میخوام منم اونجا درس بخونم هم موضوع مهمیه:) {لپ مطلب:بهش غبطه میخورم:)))))}

~عنوان پست : یکی از مباحث گراف میگه هر گرافی یه سری "زیر گراف" داره که با اونها میشه "گراف"! و اگه بجای زیر گراف های اصلیش بیاید زیرگراف های انتخابی خودتونو تصور کنید خب اون گراف تشکیل نمیشه!:) خلاصه که اگه آدمها هرکدومشون یه "گراف" باشن و خصوصیاتشون "زیرگراف"هاشون باشه,اگه یه آدمی رو بخاطر زیرگراف هاش دوست داریم باید حواسمون باشه که اون زیرگراف ها واقعا ماله خودش باشه نه چیزی که ساخته ذهن مائه! (میدونم رد دادم و خیلی هم بد توضیح دادم ولی شما همینو بپذیرید:دی)

141| پک های آموزشی تربیت فرزندان با رایحا (قیمت=دایرکت)

پست قبلی _که گفتم حسم به گسسته مثبته_کنکله:))) الان فکر میکنم یعنی میشه تا ساعت 3_4 صبح تموم شه؟:)))

خب میبینم که خیلی وقته اینجا راجع به علیرضا غر نزدم:) با نام و یاد خدا شروع میکنیم😂

وقتایی که علیرضا امتحان داره ,بابام چندسال پیر میشه. یعنی اگه بگیم درصد زیادی از موهای سفیدش بخاطر همینه اغراق نکردیم! وقتی من امتحان داشتم و دارم اصلا کسی نمیفهمید امتحان چی دارم؟:)) اونوقت ایشون نمیخونه.شرطی شده که حتما بابام بهش گیر بده.زندگیشو جهنم کنه و تحت فشارش بذاره تا دو کلمه با زور و دعوا بخونه.(البته بابام یه زمانی تلاششو کرد این سیستمو رو منم پیاده کنه ولی نتونست...چون  من از همون اول خودم خوندم  و اتفاقا این فشار ها رو من نتیجه عکس میداد. کلا وقتی یکی بگه یکاریو بکنم و اون کارو خودم هم از قبلش میخواستم انجام بدم, دیگه نمیخوام انجامش بدم!) امسال من اون کمک هایی که بهش تو درس میکردم رو خیلیی کمتر کردم.بنظرم بابا هم باید شل کنه!ته تهش اگه درس نخونه چی میشه؟ اینکه بیوفته؟ خب بهتر! اینجوری میفهمه کسی دیگه براش مهم نیست آقا بشینه بخونه تا برای بقیه حتما معدل بالای 19.5 بیاره! میفهمه باید برای خودش بخونه نه بقیه :)

+ولی حق مامانم یه دختر پرانرژی تر و پرتلاش تر از منه:))) همش میرم انرژی منفی میدم بهش و اون همشونو میگیره و جاشون انرژی مثبت بهم تزریق میکنه:) هی شکست میخورم.میاد بهم امید میده که غصه نخور درستش میکنیم :) مامان حقیقتا لیاقتت خیلی بیشتر از منه:) اگه تو این خونه نبودی مطمئنم نمیتونستم تحمل کنم:)

140|در باب تعداد صفحات امتحان

تعداد برگه های امتحانی برای من خیلی تاثیرگذاره:) هرچقدر تعداد برگه ها کمتر,حس من نسبت بهش بهتر:) این درمورد صورت سوال تستها هم صادقه:) نمونه سوالهای گسسته همشون تعداد برگه های امتحانیشون دو تا برگه ست^^ خب حسم بهش مثبته تا اینجای کار:)

+بمونه یادگاری از دوران نهایی_با مانتو مدرسه و کارت ورود یه جلسه ای که صدبار تا شده:)_ { کلیک }

++راجع به شیلاکیانی تو سایت کانون نمیدونم نوشتم یا نه ولی هر وقت پستاشو باز میکنم انگیزه میگیرم:) { کلیک }

139|حاوی حرفهای بی ربط حاصل از شب بیداری:)

خب ببینید کی عصر و گرفته خوابیده و تا الان بیداره؟:) ساعت خوابمو دارم بهم میزنم و این اصلا خوب نیست:///

وقتی برای یه مدت طولانی ماسک میزنیم (مخصوصا این ماسک های سه بعدی) اون قسمت از صورت که زیر ماسکه به شدت مستعد جوش زدن میشه:) اگه پوستمون چرب هم باشه که فبها:)))) این حوزه لعنتی هم که کولرشونو اول روشن نمیکردن. امروز یه لحظه با خودم گفتم نکنه اینا فقط کلید "آب"کولر و زدن و یادشون رفته دومی رو بزنن؟:)) آخه میگفتن کولر روشنه ولی هیچ علائمی مبنی بر روشن بودن کولر نبود:/// با این حوزه هاشون:/

امروز وقتی داشتن موقع ورود به حوزه با تب سنج تبمونو میگرفتن از مسئولش پرسیدم" اگه تبمون بالا باشه چیکار میکنید؟" گفت:"اگه کسی تبش بالای 37 باشه نگهش میداریم.چند دقیقه بعد هم تبشو میگیریم اگه بالا بود میفرستیمش بره خونشون:)" پنجره های کلاسی که ما توشیم همیشه بازه و امروز چندتا گنجشک_اولای آزمون سلامت و بهداشت_برامون کنسرت مجانی "جیک جیک" گذاشتن:) 

سر این داستانای رفتن برق:) هنوز برق خونه ما نرفته(حالا الان که اینو میگم فردا کلا برقامون میره😂) قبل عیدم این مسئله بود و برقای ما اون موقع هم نمیرفت:)بقیه معتقدن اینجا همه چی پارتی بازیه و یکی از این کله گنده ها,هم محله ای مائه:) برقهای خودشونو قطع نمیکنن حالا دو دقیقه هم ممکنه قطع کنن که نگن اینور چرا برق نمیره! ولی من با این اوصاف هم فوبیا قطعی برق دارم! مثلا استرس دارم که شب برقا بره نرسم درسهای نهایی فردا رو بخونم که البته باز میذارم آخرشب شروع میکنم خوندن نهایی رو! یا میترسم برق بره تو آسانسور گیر کنم ولی بازم سوار آسانسور میشم و تا اون دو طبقه لعنتی رو بره بالا,قلبم میاد تو دهنم:)

چند روز پیش مامان نعنا گرفته بود باهاش "دَرآر" درست کنه.( اگه نمیدونید درآر چیه { کلیک }"درآر" گویش تالشیشه و گیلک ها بهش میگن "دَلار" طرف بابا اینامم بهش میگن "بیا") منم از فرصت استفاده کردم و یه کم نعنارو کنار گذاشتم شربت نعنا درست کنیم^^ الان شربت نعنامون آماده ست و مزه بهشت میده:) وی از عاشقان حقیقی شربت نعنا بود:)

138|اجتماعی نهمvsسلامت و بهداشت دوازدهم

علیرضا فردا امتحان اجتماعی داره:) یهو یاد اون زمانایی افتادم که اون کتاب با اون حجم رو میخوندیم واسه ترم:))))واقعا خدا رو شاکرم که سه سال دبیرستان از درس اجتماعی راحت شدیم حداقل! الان فهمیدم از 24 تا درس,14 تا درسش حذف شده!:) عاح:) چقدر میتونن خوشبخت باشن که از شر بیشتر از نصف کتاب خلاص شن؟:)

×رنگی رنگی یه بسته برای اردیبهشت داره که میخوامش:))) { کلیک } یه بسته جدید هم برای کنکوری ها آورده{ کلیک } که از اون فقط اون پیک 14 روزه شو میخوام:) پلنر و پیکسل اینارو مشابه شو دارم:)

×امروز یکی از وبلاگ نویس هایی که خیلی دوسش میدارم,بعد دو ماه وبشو آپ کرد:دی

×یه خبر خیلی خوب بهم رسید:)

×آیا این نرماله که من با اینکه برای سلامت هیچی نخوندم ولی بجای استرس داشتن واسش,برای امتحان گسسته که شنبه ست استرس دارم؟:) بیشتر هم دارم به این حرف مشاور مدرسه مون فکر میکنم که گفت "برنامه ی قلمچی رو بیخیال و برنامه ی منو انجام بدید:)" شاید فردا به خانم ت زنگ بزنم.اگه زنگ بزنم باید کلی راجع به شرایطم توضیح بدم و نمیخوام دروغ بگم!

×رفقای دوازدهمی^^ یه جزوه خوب برا سلامت و بهداشت یافتم (اگه شما هم مثل من کتابتون سفیده) { کلیک }

من دیگه واقعا برم بشینم سلامت و بهداشت بخونم که فردا یه چیزی بلد باشم بنویسم:))))

137|صدای رومخ تلفن خونه:)

فردا امتحان سلامت و بهداشت داریم.من در طول سال حتی یک خط هم این کتاب رو نخوندم:))))

برنامه امروز اینه: اندکی آهنگ گوش بدم/اتاقمو جارو برقی بکشم/برم حموم/سلامت و بهداشت بخونم تا رستگار شم:دی

+تلفن قبلی خونمون  قاطی کرده بود...بابا تلفن فکس دفترشو آورد وصل کرد...و خب یکم رومخه! تلفن قبلیمون اینجوری بود که وقتی یکی زنگ میزد تا وقتی که دکمه سبزشو نمیزدی وصل نمیشد و میتونستی کلی فکر کنی که خب جواب بدم یا نه؟ ولی این یکیو تا از رو پایه برمی داریم وصل میشه:/ نمیخوامممم...تازه بابا دو تا تلفن به این خط وصل کرده و همزمان با هم زنگ میخورن و میرن رو اعصاب من:/ یبار دیگه امروز یکی زنگ بزنه خونمون منم مثل تلفن قبلیمون قاطی میکنم:// برم اول اون دومیه رو از برق بکشم بعد به کارام برسم...:)

136|در باب کشیدن ترمز دستی

امروز امتحان ادبیات داشتیم.من انقدر از این درس مطمئن بودم که تا ساعت 12 شب کلا بازش نکردم:) 12 تا 3 صبح خوندمش:) دبیرمون هم یه سری ویس فرستاده بود(یه سری ویس=100 تا ویس از سی ثانیه تا سه دقیقه!)دیشب اون ویسهاش که مربوط به دوره ترم دو بود رو گوش دادم.بنده خدا 5 دوره امتحان نهایی رو هم برامون با ویس تحلیل کرده بود.البته من فقط یه دوره شو گوش کردم:دی

خلاصه امتحان بسی آسون بود:) 19 به بالا میشم :دی

+بابا 17 ساله داره رانندگی میکنه ولی هنوز دستی ماشینو نمیکشه:/ رفته بود کولر ماشینو اوکی کنه دستی رو نکشیده بود و ماشین داشت عقب عقب میرفت تو خیابون.کاپوت ماشین هم باز بود.تند رفته دستی رو بکشه و کاپوت افتاده رو سرش:/ {البته الان هردوشون سالمن=بابا و ماشین:دی) از اونجایی که قدش بلنده خدا بهمون رحم کرد و چیزیش نشد.حالا با سر خونی اومده بود خونه تا توضیح بده چی شده ما سکته کردیم:///علیرضا هم همش جو میداد میگفت :"وااای بابا دعوا کردهه بابا زدی یا خوردیی؟:/"یه ساعت بعدش با مامان رفتن بیمارستان خانم دکتر گفته :"بخیه میخواد ولی من بلد نیستم:)"فرداش مامانم با دکتر بیمارستان خودشون صحبت کرد و ایشون هم فرمود:"بخیه هم نزنی اوکیه خودش بعد سه روز جوش میخوره."(دیروز سه روز شد و اوکیه الان)

این آقای دکتر بیمارستان مامانم اینا خیلی آدم مهربونیه:) علاوه بر اون دو سال پیش,پسرش کنکور داشت.علامه حلی هم درس میخوند.طبق شواهد از بچه های المپیادی هم بوده ولی دارای دوستهای ناباب:) یه روز که از کتابخونه برمیگرده خونه به مامانش میگه که سرش گیج میره و غش میکنه.مامانش هم زنگ میزنه اورژانس.میارنش اورژانس بیمارستان مامانم اینا که پدرش هم همون موقع تو اورژانس شیفت بوده.شستشوی معده ش میدن و میره آی سی یو:) مثل اینکه یکی از دوستاش به بهانه اینکه تمرکزش زیاد بشه بهش قرصی داده که دوزش بالا بوده و آخر سر باعث میشه این پسر فوت کنه...من اون سال دهم بودم و وقتی فهمیدم واقعا خیلی ناراحت شدم:)))) آقای دکتر هم که داشته تخصص طب اورژانس میگرفته کلا ول میکنه و الان هم فقط به عنوان پزشک عمومی مشغوله...چیزی که خیلی عذاب آوره اینه که واقعا درس و المپیاد و کنکور انقدر باارزشن که بخاطر "حذف رقیب!!!!!"دوستتو بکشی؟ واقعا اون فرد میتونه خودشو ببخشه؟:)

135|همچنان ناامیدی؟

وَالضُّحَى ﴿۱﴾وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى ﴿۲﴾مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ ... ﴿۳﴾

سوگند به روشنايى روز (۱)سوگند به شب چون آرام گيرد (۲)[كه] پروردگارت تو را وانگذاشته است ...(۳)

134|تداخل ویرانگر

من تقریبا کل امسال درگیر یه تداخل ویرانگر بودم! هی موج های برآمده تولید میکردم ولی موج های فرورفته ای که خودم در معرضشون قرار میگرفتم باعث میشدن تداخلی که صورت میگیره به جای تداخل سازنده,تداخل ویرانگر باشه!

امتحان فیزیک سطحش خیلی خوب بود اما یه سری اتفاقاتی که حتی نمیتونید تصورشو بکنید تو حوزه افتاد که... راستش اون اتفاقه برای من نبود ولی خیلی روم تاثیر گذاشت! برای فیزیک خیلی بیشتر از دوتا امتحان قبلی خونده بودم.(درسته که طی سال لای کتابو باز نکرده بودیم و همش جزوه محور کلاسمون جلو رفته بود ولی کتاب من یه شبه از یه کتاب نو و دست نخورده تبدیل شد به یه کتاب هایلایتی با تمرین ها و مثالهای حل شده) اینبار هم تلاشم برای فیزیک,موج برآمده ای بود که تولید کرده بودم ولی اون اتفاق لعنتی سر جلسه موج فرورفته ای بود که تداخلش باعث شد امتحانمو خوب ندم:))))))))) اون اتفاق با اینکه برای من نیفتاده ولی همجنان اثرش روم هست...امیدوارم آرامشمو بدست بیارم.حس میکنم من از کسی که اون اتفاق براش رخ داده بیشتر استرس دارم!!!

+اگه این پست رو نفهمیدید (که حتی اگه فیزیک دوازدهم هم خونده باشید اونقدر گنگ نوشتم که قابل فهم نباشه) هم اشکالی نداره:)

++راستش با چیزی که شنیدم نظرم راجب خانم "ت" داره برمیگرده و اگه مطمئن شم که دید قبلیم اشتباه بوده تگ های مربوط بهشو پاک میکنم!

Read more:)