252|در جستجوی حال خوب
مشکلی که بخاطرش کل خرداد رو با عذاب سپری کردم و تیر هم با اورتینک کردن راجع بهش گذشت هنوز حل نشده! ولی بعد از این مدت انگار میتونم راحت تر باهاش کنار بیام و حتی به حل شدنش امیدوارتر شدم که خب اینو به 5 روزی که رفتم گیلان مدیونم! جدی جدی تغییر آب و هوا به شدت روی خلقیات آدم تاثیر گذاره! انگار تهران و خونه بهم ناامیدی تزریق میکردن! خونه شمالمون به حدی رسیده که اینبار نرفتیم خونه مامان بزرگ و تو خونه خودمون موندیم با کمترین امکانات!کابینت ها رو هنوز نزدیم و خونه خالی از وسیلهست! صرفا چند تا فرش پهن کردیم و بابابزرگ برامون سینک ظرفشویی موقت وصل کرد:) کولر هم نداشتیم و پنکه سقفی تلاششو میکرد تا جایگزین کولر بشه ولی زورش نمیرسید:) یه روز هم با دخترخاله هام رفتیم هتل راتینس که خیلی خوش گذشت^^ (عکسهای خونه و هتل تو چنل تلگرام موجوده:دی)
تو این چند هفته خیلی کارا برای بهتر کردن حالم انجام دادم که بصورت موقت جواب میدادن: از رنگی رنگی با حنا خرید کردیم (روزای آخر فروشگاهش بود و همه محصولاتش آف 50 درصد خورده بود. تقریبا همه چیشو درو کردیم!) { کلیک} /پیشنهاد بیرون رفتن با یکی از دوستای قدیمیم که دو سه سالی میشد بخاطر یه سری داستانا باهم ارتباط زیادی نداشتیم رو قبول کردم و رفتیم باغ کتاب. سوای اینکه تو خود باغ کتاب یه عالمه خوش میگذره مکالماتمون و میزان تغییراتی که از دبیرستان تا الان داشتیم هم خیلی جالب بود و خوشحالم که بهش یه فرصت دوباره دادم!/با حنا رفتیم شهرکتاب و از اونجا برای خودم یه فنجون خیلی گوگولی خریدم که هر وقت نگاهش میکنم حالم خوب میشه!/یه کار موقت رو امتحان کردم/رفتم پارک اندیشه و کتابخونش بسی جذاب بود^^/یه عالمه پادکست با موضوع رشد فردی گوش دادم/چند تا دوره آموزشی شرکت کردم/قفلی زدم رو کلانای انقلاب 🥲🤌🏻😂
در نهایت الان با یه روحیه ی بهتر از وقتی که پست قبل رو نوشتم اینجام:)
سامر باکت لیستمو دو هفته ای میشه که با جزئیات نوشتم و به 6 قسمت تقسیم بندی کردم. مهمترین بخشش قسمت "اهداف تابستونه" که یکیش خوندن و مرور درسهای دانشگاهمه چون حس میکنم این ترم واقعا پر بار نبود! هرچند بهتر از چیزی که فکر میکردم تموم شد و بجز ریاضی2 _که پایینتر راجع به استاد عقده ایش نوشته بودم_ درسی رو نیوفتادم. حتی استاتیک(استااااتییک!) رو از سخت گیرترین استادِ دانشگاهمون 19.5 گرفتم در حالیکه خرخون کلاس 18 شده!😌 معدلمم اگه همونطوری که حساب کردم بشه خیلی لب مرزی الف میشم:) ولی خودم راضی نیستم و میدونم باید بیشتر تلاش میکردم! یکی از بچه های سال بالاییمون"الف"_تو پست های ترم یک هم ازش نوشته بودم_ همیشه کلاسای ریاضی برای بچه ها میذاشت و حتی با حمایت مدیرگروهمون برای بچه های دانشگاه های دیگه مثل الزهرا و... هم کلاس ارائه میده.این تابستون با ظرفیت محدود بصورت رایگان برای بچه های رشته خودمون کلاس گذاشته. من با اینکه ترم تابستونی برنداشتم ولی کلاسشو اسم نوشتم, باشد که رستگار شوم:) صرفا رفت و آمد تو این گرما با اینکه فقط 6 جلسهست رو مخمه:)))
+دانشکده الهیات دانشگاه تهران رسما گلخونهست ! یه پل هوایی داره که وقتی توش راه میری با درختها احاطه میشی:))
++به شدت نیاز به برنامه پیشرو نردیشمی دارم ولی الان دو ماهه که برگذار نمیکنه:(((
پ.ن:یه پست تو اینستاگرام از پیج exitomag دیدم که نوشته بود:"اگه یکی رو ملاقات کنی دقیقا مثل خودت, -مشکلات مشابه -نگرانی های مشابه - شرایط مشابه, چه نصیحتی بهش میکنی؟" بنظرم با فکر کردن بهش میتونیم از یه زاویه دیگه به وضعیت کنونیمون نگاه کنیم! اگه بهش جواب دادین برای منم بنویسین به شدت کنجکاو خوندن جواب های بقیهام:)
💙ENTJ