226|روزای آخر اسفند

تنها دستاورد امروز:صبح زود بیدار شدن و خرگوشی بستن موهام!🚶🏻‍♀هنوز اتاقمو درست نَتِکوندم و مجبورم چمدون ببندم🏃🏻‍♀دو سه روز آخر اسفند یه طوریه انگار یه چیزی گم کردی، زمان کمی داری و هرچقدر میگردی نمیتونی پیداش کنی! تجربه بدوبدو، استرس و گم‌گشتگی با چاشنیِ "باید یه کاری بکنم که دقیقا نمی‌دونم چیه!"

+دلم "بزرگ شدن، سفرهای خودخواسته و استقلال مالی"می‌خواد🥺🤌🏻

225|ارزیابی سال گذشته و هدف‌گذاری سال نو🍃

میدونم قرار بود این پست زودتر از اینا آپلود بشه ولی هنوز هم دیر نشده, مگه نه؟اگه ارزیابی و هدف‌گذاریتونو از قبل انجام دادین بنظرم همچنان این پست رو یه روخوانی بکنید ممکنه دلتون بخواد یکی از کارهایی که نوشتم رو انجام بدین^^ دو سه روز اول سال هم به شدت زمان مناسبی برای این کاره😍✨ راستی! میدونستین من خودم اولین بولت ژورنال رسمیم‌رو روزهای اول سال 99 درست کردم؟:)

قبل از هرکاری بایدسالی که گذشت رو ارزیابی کنیم! پاشید هرچی سند و مدرک از سال قبل دارید بیارید وسط😌🤝(پلنر, بولت ژورنال, دفتر برنامه ریزی, روزمرگی هایی که تو وبلاگتون نوشتید!, دفتر خاطرات, نوت ها و هر برنامه و اپلیکیشنی که توش اهداف و گزارش های سال گذشته رو ثبت کردید) اگه هم هیچ چیزی ندارید از ذهنتون کمک بگیرید:) اهدافتون رو بررسی کنید. به چندتاشون رسیدید؟ چندتاشون یادتون رفت؟ چند تا رو نرسیدید و قراره الویت سال بعدتون باشن؟ دلایلی که به اهدافتون نرسیدید و رسیدید!؟ یه سری سوالها هم هست که بهتون کمک میکنه بهتر ارزیابی کنید { کلیک } حتما سوالا رو بنویسید و سر فرصت بهشون فکر کنید.اگه حوصله جواب دادن به این 6 تا سوال رو ندارید حتما سوالهای 2 و 3 رو جواب بدین! اینطوری که یه صفحه بردارید و دو قسمتش کنید:"خوب ها و بدها" (مثل جدولی که مبصر های دوران ابتداییمون زنگ های تفریح روی تخته میکشیدن!) هرچیزی که تو سال 1400 براتون خوب بوده رو تو ستون خوب ها و هرچیزی که بد بوده رو در ستون بدها بنویسید. هرررچیزی! (مثل آدمها, مکان ها, تجربه ها, اتفاقات, کارها, مبحث های درسیتون!, خوراکی ها! و...) این لیست به کمکت میاد تا از چیزهایی که تو ستون خوب ها نوشتی برای سال بعد بیشتر در نظر بگیری و کمتر سمت ستون بدها بری!:)

حالا وقتشه که بریم سراغ هدف‌گذاری! ولی قبل اینکار باید یه تمرین که بین ارزیابی و هدفگذاری هست رو انجام بدیم, چه تمرینی؟ "من جدید, من قدیم" { کلیک } این تمرین بهتون کمک میکنه قبل از مشخص کردن اهداف اصلی سال جدید, در یک نگاه خودتون رو در سالی که گذشت و سالی که شروع شده ببینید:) خیلییی تمرین مهم و لذت بخشیه :)

در مرحله بعدی، بیاین باهم به یه سری سوال که بهمون کمک میکنن راحت‌تر هدف‌گذاری کنیم, جواب بدیم { کلیک } سوال آخرش خیلی جالبه! شما با جواب دادن به سوالای قبلش اهداف اصلیتون رو در هر حوزه زندگیتون مشخص کردین.حالا تو یه صفحه تمام ماه های سال رو مینویسین و تاریخ شروع کار برای هر هدف و پایانش رو در هر ماه مشخص میکنید.اینطوری یه برنامه که توش شروع و پایان کار برای اهدافتون رو پیش بینی کردین دارین, که میتونین تقریبا طبق اون جلو برید.

خب الان ژورنال سالیانه مون رو تکمیل کردیم و همه چیز توی ذهنمون مرتب شد🤛🏻🤜🏽

چند تا نکته:هرسال مردم جوگیر میشن و میشینن هدفگذاری میکنن, وسط سال اگه از اکثرشون بپرسی نصف هدفهاشونو حتی یادشونم نیست! آخر سال فقط 3_4 درصد آدمها به اهدافشون رسیدن!:) اگه میخوای تو هم یکی از اونها باشی اول سال جوگیرانه و با دیدِ "چون همه دارن هدف‌گذاری میکنن منم یه چیزی بنویسم!" هدف‌گذاری نکن!:) اگه میخوای بفهمی کدوم یک از اهدافت ارزش دارن تا سال جدید به عنوان اهداف اصلیت درنظرشون بگیری, برای هر هدف سه تا سوال از خودت بپرس:"1.چقدر برای تو ارزشمنده؟ یه چیزیه که از درونت میاد یا تلقین اطرافیانه؟ 2.چقدر ضروریه؟ 3.آیا زمان کافی برای انجامش در این یکسال دارم؟" اگه از این سه فیلتر رد شد پس لایق نوشته شدن تو لیست اهداف اصلی سال جدیدته^^ فقط حواست باشه تعداد هدف های اصلی رو زیاد نکن! 3 تا 5 هدف متعادله:)

خب بیا یه دور نکته هایی که گفتم رو باهم مرور کنیم:1.همه اهداف و کارهایی که میخوای سال جدید انجام بدی رو تو یه کاغذ بدون هیچ فکری بنویس. 2.تک تک اونها رو از قیف رد کن(با پرسیدن اون سه تا سوالی که بالاتر نوشتم) و اهداف اصلی سال رو مشخص کن 3.زمانی که باید برای هر هدف بذاری رو به دوره های یک ماهه/ سه ماهه/شش ماهه تقسیم بندی کن.

در آخر اگه بولت ژورنالیستی، میتونی بولت ژورنال سال جدیدت رو استارت بزنی و صفحات سالانه و ماهانه رو بکشی^^به شخصه هنوز بولت ژورنال سال جدید رو آماده نکردم🥲😅

+منبع: پیج نردیشمی و حرفهای تو لایوها:)+چنل یوتوب lavendaire که از طریق اما پیداش کردم🤍

سعی کردم جامع و بدون کارهای اضافه بنویسم.شما بگید, براتون مفید بود؟:)

224|خستگی تصمیم گیری(Decision fatigue)

سه شنبه تو لایو "بامن کار کن پیشرو" نردیشمی راجب دیسیژن فتیگ صحبت کرد."خستگی تصمیم گیری"ما همیشه فکر میکنیم ذهنمون یه منبع نامحدوده و ما هم روی ذهنمون تسلط داریم:)ولی خبری که براتون دارم اینه که: !YOU ARE WRONG هردو نظریه مون غلطه! ذهن ما نامحدوده و ما هم روش تسلط کافی نداریم! احتمالا صحبت های استیو جابز رو شنیدین که میگفت هرروز فقط یه لباس میپوشه! یعنی یه رنگ پیراهن و شلوار مشخص! اینجوری از انرژی مغزش برای وایسادن جلو کمد و تصمیم گیری برای اینکه کدوم لباسو دیروز پوشیده که امروز همونو نپوشه! استفاده نمیکنه. این انرژی رو برای تصمیم های مهمتری که باید در طول روز بگیره ذخیره میکنه:)

پس ما تا اینجا دوتا چیز فهمیدیم:!.ذهن ما نامحدود نیست. 2.هر تصمیمی که در روز میگیریم نیاز به انرژی داره و این انرژی از انرژی محدودی که مغزمون برای اون روز داره, تامین میشه.

البته که ما استیو جابز نیستیم و قرار نیست هرروز یه لباس بپوشیم یا هرروز یه وعده غذایی مشخص بخوریم! چون اولا ما شرکت اپل رو نمیچرخونیم و دوما اینجوری زندگی کردن برای اکثریت 99 درصدی مردم کسل کننده و غیر ممکنه! پس فایده دونستن مفهوم دیسیژن فتیگ چیه؟ اینجاست که به اصل مطلب میرسیم! "نوشتن کارهامون از شب قبل" ما آخر شب خسته گذروندن یه روز طولانی هستیم و معمولا انرژی آخر شبمونو صرف چرخیدن تو سوشال مدیا, تلویزیون دیدن و کارهایی از این قبیل میکنیم. اگه بیایم از انرژی آخر شبمون که دیگه قرار نیست باهاش کار مفیدی انجام بدیمو به نوشتن کارهای روز بعد اختصاص بدیم صد برابر روز بعد بهتر از وقتی پیش میره که شما برنامه روزتونو همون اول صبح بنویسین! این چندتا دلیل داره:1.وقتی برنامه رو از شب قبل مینویسی و برای روز بعدت تصمیم گیری میکنی این انرژی داره از انرژی که دیگه به دردت نمیخوره مصرف میشه اما وقتی همون روز برنامتو مینویسی داری از انرژی روزت که بهش برای کارهای مهمتر احتیاج داری استفاده میکنی! 2.وقتی از شب قبل برای روزت برنامه ریزی میکنی و میخوابی ذهنت به کارهایی که نوشتی فکر میکنه. همه چیو برای اینکه اون کارهارو فردا انجام بدی آماده میکنه, اینطوری تو فرداش حمایت روحی ذهنتو داری!(راجع به خواب REM سرچ کن) اما وقتی همون روز برنامتو مینویسی انگار یه مهمون ناخونده قراره بیاد و ذهنت هول میشه و سعی میکنه تند تند اون آمادگی رو برات ایجاد کنه که خب مسلما نتیجه ش متفاوته! این قضیه علمیه و اگه یه بار امتحان کنید تاثیرشو میبینید!:) اگه میخوای بیشتر راجع به دیسیژن فتیگ بدونی اپیزود 15 پادکست رادیو یارا رو گوش بده^^

+تو پست 222 قول داده بودم راجع به دیسیژن فتیگ بنویسم و با سه روز تاخیر به قولم عمل کردم^^ نظر شما راجع به دیسیژن فتیگ چیه؟:)بنظرتون کاربردی بود؟^^

++پست بعدی هم میخوام درمورد هدف گذاری سال جدید بنویسم. یعنی سه تا پست پشت سرهم با تگ "هدف گذاری"!هتریک میکنه یا پاس میده؟😂 (من استقلالیم ولی:دی)

223|روزمُردگی!

"قسمت ۵ فصل ۲ پادکست رادیو راه:روزمُردگی" اگه درگیر ملال و افسردگی هستید بشنوید🤍
چیزهای جالبی که تو این اپیزود نظرمو جلب کردن🍃📝:ملال فقدان همه حال‌هاست.انگار تو هیچ چیزی رو حس نمیکنی! این هم درده و هم درمون! تو در ملال همه چیز رو همون‌طوری که هست می‌بینی:) بدون هیچ احساس و فیلتر اضافه ای:)بعضی وقت‌ها باید عامدانه به دنبال ملال بریم تا بتونیم درک کنیم و به شهود برسیم! ما وقتی در زمان هایی که درحال تجربه ملال هستیم به اکسپلور اینستا و هله‌هوله های بیرونی روی میاریم خودمونو از چیزهای مهمی که ملال میخواد بهمون یاد بده، دریغ می‌کنیم.درکِ "رابطه من آن" و "رابطه من تو" می‌تونه همه چیزو تغییر بده:)اگه تو، توی همین دنیا نتونی با چیزهای کوچیک لذت ببری در بهشت هم نمی‌تونی شاد باشی! «آه ای زائر در رُم به دنبال رُم می‌گردی و در رُم، رُم را نمیابی:)»
-کاش میتونستم برم کنسرت جان کِیج:)

-حس میکنم تمام اختراعات جهان نتیجه ملالِ مخترعینش بودن!

222|در باب بولت ژورنالینگ و هدف گذاری

دارم پلنر، سررسید و تقویم های جیبی مختلف رو نگاه میکنم و خودمو متقاعد میکنم که نخرم:)) وسوسه ها اجازه نمیدن:))))

+اگه بخرم استفاده نمیکنم چون "همه صفحات لازم+صفحات شخصی سازی شده بیشتر" رو تو بولت ژورنال دارم؛) خوبیش اینه که محدودیت پلنرها و دفتربرنامه ریزی های دیگه رو نداره.اینکه خودت صفحه هاشو می‌کشی و طراحی میکنی بهت حس خوبی میده.آیتمی نیست که تو نخوای پرش کنی یا ایده ای براش نداشته باشی! کاملا مطابق لایف استایل خودته:) تازه من هر صفحه، هر چیز جدیدی که توی پلنر ها و بقیه دفترهای برنامه ریزی ها میبینم و خوشم میاد رو به بوژوم اضافه میکنم؛)عملا مخلوطی از همه صفحات مورد علاقمه که برام کاربردین:)

+یه سری کارها رو حتما باید تا آخر سال انجامشون بدم.از هفته بعد هم کم کم باید وارد فار ارزیابی سالی که گذشت و هدفگذاری برای سال جدید بشم:) دفتر جدید برای 1401 نخریدم چون بولت ژورنالم هنوز نصف هم نشده و قراره سال 1401 رو هم کنارم باشه^^ این مورد باعث آرامشم میشه و فکر کنم مربوط به "دیسیژن فتیگ "باشه! درمورد دیسیژن فتیگ فردا بیشتر مینویسم^^

_فکر میکنید چرا بعد سالها سه بار در روز پست گذاشتم و انقدر فعال شدم؟آفرین چون باید تکالیف دانشگاهمو بنویسم و همش دارم از زیرش درمیرم:)

221|خطاطی

دلم میخواد برم خطاطی یاد بگیرم ولی دستخط خودمم دوست دارم(هرچند کسی جز خودم و چندتا از دوستام نمیتونه بخونه)نمیشه هم خطاطی بلد باشی و هم دستخط اولیه خودت حفظ بشه؟تابستون یکم از روی سرمشق پیوسته نویسی انگلیسی کار کردم و با همون یکم، دستخطم تغییر کرد:) من اینو نمی‌خواممم:(

+هنوز جزوه ریاضی۲ رو نخوندم...کتابهارو نفروختم...کتابهای ترم جدید رو هم نخریدم:) موود امروز خستگی ناشی از کارهای عقب مونده و سنگرگیری تو اتاقه:) حس میکنم اگه از خودم مطمعن باشم انقدر با یه حرف بقیه بهم نمیریزم و روزمو خراب نمیکنم! یه چیزی این وسط میلنگه و من باید پیداش کنم!_شاید هم پیداش کردم و باید جدی شروعش کنم:)_

++این پست صرفا برای این نوشته شد که پست قبلی کمتر به چشم بیاد:)

220|من آدم رویای تو نیستم

اینکه آدمها فقط راهی که خودشون رفتن رو قبول دارن و همون راه رو میخوان به فرزندشون تحمیل کنن (انگار که فقط یه راه برای موفقیت وجود داره!)متنفرم:))))

+بهم میگه تو بی هدفی! چرا؟ چون راهی که بنظرش درسته رو نرفتم:) کِی میخوای بفهمی راه درستِ تو، راه درستِ همه نیست!

++الان اگه من به حرف تو گوش می‌دادم و راه تو رو میرفتم چون اون راه مورد قبول تو بود بی هدف نبودم؟اصلا تو از کجا می‌دونی من بی هدفم؟ خودت در این سن کجای دنیا رو گرفته بودی؟ هرچقدر هر روز می‌خوام به خودم یادآوری کنم که "من کافی‌ام" تو میای و همه چی رو خراب می‌کنی...بهم این حس رو میدی که الان باید یه جای دیگه میبودم که نیستم...حس عقب موندن! حالا عقب موندن از چی؟ از کسی که تو ازم انتظار داشتی! میشه دست از انتظارهای بیجات برداری؟ من آدم رویای تو نیستم...من در حال حاضر آدم رویای خودم هم نیستم.هدفم رویای خودمه، نه تو! آره ممکنه هیچوقت بهش نرسم و همیشه تو مسیر بمونم ولی رسیدن به مقصدی که رویای یکی دیگه‌ست بهتره یا موندن تو مسیرِ رویای خودت؟می‌دونم بنظرت من یه بچه‌م که صلاح خودشو نمیدونه...می‌دونم نمیتونی درکم کنی ولی کاش بتونی یه روز بپذیری و کمتر اذیتم کنی:)

Read more:)

219|دلم میخواد تو دوره حضرت داوود و سلیمان زندگی کنم

دو تا کلاس آخر اندیشه۲ خیلی‌ی‌ی‌ی‌ی‌ی‌ی‌ی جذاب بود.کلی اطلاعات راجع به دین یهود بدست آوردم و تمام قصه هایی که تو ذهنم از قبل بود یکدست شد.هفته بعد میریم سراغ دین مسیحیت:) خودم از قبل می‌خواستم راجع به ادیان مختلف اطلاعاتمو بیشتر کنم و الان اندیشه۲ به کمکم اومده:دی

ببینید کی فردا باید تکالیف سخت ریاضی۲ رو که کسی تاحالا گردن نگرفته که تونسته حلش کنه! رو تحویل بده:)))) حتی جزوه رو یبار هم نخوندم و یه عالمه استرس دارم:))) فردا رو کلا به ریاضی اختصاص می‌دیم🥲🤝

+امروز زیاد مفید نبودم و نارضایتی از روزم تا به اینجا موج میزنه:) بریم که خوب تمومش کنیم:) بعدا نوشت:نشستم نیمه نهایی خنداننده شو دیدم و برنامه فردا رو نوشتم:)

218|خاطرات شمال محاله یادم بره+رانندگی با سرعت 110km

اول میخواستم روزمرگی رو تو ادامه پست بذارم ولی یهو نظرم عوض شد!:) حس کردم دارم کم کم قدم در حذف روزمرگی میذارم و خب تا وقتی که دلیل محکمی پشتش نباشه انجام نمیشه!:)

پنجشنبه تا شنبه رو شمال بودیم:) خونمون همچنان کار داره و کامل نشده, امیدوارم تا اردیبهشت دیگه همه چی طبقه پایین تکمیل شه و ما ساکن! کل پنجشنبه سر ساختمون گذشت.من کلا طبقه دوم بودم و داشتم از بالا به زمینهای همسایه پشتی نگاه میکردم:) یه سر هم رفتیم خونه خاله بزرگم و نهال درخت آلوچه (همون گوجه سبز خودمون)+چندتا نهال دیگه گرفتیم و کاشتیم تو باغ:دی عصر هم منو علیرضا رفتیم یه کیلو شیرینی خریدیم+چایی و همگی با برقکار و کارورزش عصرونه خوردیم.من همچنان طبقه بالا بودم و علیرضا برام عصرونه آورد:دی

جمعه هم هانی از خواب بیدارم کرد.کل روز رو باهم وقت گذروندیم و از هردری سخن گفتیم! به طرزی که یهو  دیدیم از وسط تحلیل موزیک ویدیو های بلک پینک و اکسو رسیدیم به جنگ اوکراین و حجاب اجباری ایران! خلاصه خیلی زیاد و پراکنده حرف زدیم و تمام تلاشمونو کردیم تا یه دقیقه هم از باهم بودنمون هدر نره چون معمولا 1_2 ماه یکبار همو میبینیم:)

شنبه ساعت 2 عصر حرکت کردیم بسوی تهران(خوشحالم که کلاس شنبه رو حذف کردم:دی).من برای اولین بار تو جاده پشت فرمون نشستم! {دو کورس: 1.از دم خونه مامان بزرگ تا جاده سراوان 2.و از عوارضی رشت تا رودبار} تا 110 تا هم رفتم:دی درحالیکه اصلا گواهینامم دستم نرسیده و اگه هم دستم برسه تا یه سال باید تو شهر رانندگی کنم نه تو تونل و اتوبان!:) تو راه بابا وایساد تا بنزین بزنه منم بهش گفتم میخوام یاد بگیرم.گفت:"خب پیاده شو بهت یاد بدم:)"کارت سوخت رو بهم داد رمز رو زدم. اون بیلبیلکی که ازش بنزین میریزی تو باک, رو داد دستم. 40 لیتر بنزین زدم(اولش بلد نبودم فکر کنم نیم لیترش ریخت زمین و چند قطره هم رو لباسم😂) _فیلم و عکسهای شنبه در چنل موجوده:دی_

امروز هم با لایو پیشرو شروع شد.لایو چهارشنبه و شنبه رو ندیدم:( ولی بقیه رو بودم:دی تاثیری که برنامه پیشرو اسفند تو روند زندگیم گذاشته بی سابقه ست!:) واقعا نردیشمی الگومه:) دقیقا همونطوریه که دلم میخواد باشم:)

+اپیزود 32 پادکست هلی تاک راجع به اهمالکاریه. اولش درمورد چند تا تیپ از شخصیت ها گفت که معمولا درگیر این قضیه هستن.رویاپردازها, کمالگرا ها و دلهره سازها بیشترین اهمالکاری رو دارن و من دقیقا همین شخصیت ها رو دارم!:))) میدونستم کمالگراییم اصلا درست نیست ولی رویاپردازی رو اونقدر آسیب زننده نمیدونستم و حتی بعضی اوقات برای معرفی خودم از این صفت استفاده میکردم! یکی از راه هایی که هلی تو پادکست برای برطرف کردنش گفت این بود که شخصیتتونو با این صفات توصیف نکنین! صفت رو میشه تغییر داد ولی شخصیت انسانها رو؟:)

++فکر کنم باید اینم در انتهای پست ذکر کنم که:چون خانواده پدرو مادرم اهل شمالن و کلا کل زندگیشون شماله باید هرماه بریم چه من بخوام و چه نه! پس فکر کنم یه فرقی با افرادی که برای تفریح و اینا میرن شمال داشته باشیم:) چه بسا که اکثرا هم خونه میمونیم و هیچ جا نمیریم!پیشاپیش از درکتون ممنونم:)

217|حذف و اضافه

یه نفر اینجاست که زیر پتو درحالیکه ساعت ۳ صبح رسیده شمال، تو حذف و اضافه یه معارف برداشته و نقشه ۲ رو حذف کرده:) الان هم کلا سه روز در هفته کلاس داره که دو روزش حضوریه و یه روز مجازی:)

_البته الان همه کلاسها مجازین ولی اگه حضوری بشه فقط دو روز در هفته میرم دانشگاه :) اون یه روز مجازی برای درس های عمومیه که صددرصد مجازین:دی

+پتو را روی سر کشیده و به خواب خود ادامه می‌دهیم؛)