268|پا گذاشتن تو دنیایی جدید

از امروز قراره به طور رسمی وارد یه دنیای جدید بشم:) استرس؟ خیلی:) امید؟ تاحد متوسط! امیدوارم خوب شروع بشه و خوب پیش بره:) یه ساله که فکرش همیشه تو سرمه. الان شرایطش اوکی شده ولی میتونم از پسش بربیام؟ نمی‌دونم! فقط می‌دونم باید این ریسک رو انجام می‌دادم...حداقل برای رایحای چندسال بعد، برای اینکه در نهایت نتیجه هرچی که بشه، بتونه بگه:" من تلاشمو کردم"🌱

267|مسافرِ همیشگیِ brt های اطراف دانشگاه

یک ماه گذشت از روزی که بولت ژورنالمو بستم و چیزی توش ننوشتم، از ۱۹ سالگی، از شروع غمِ پرتلاطمِ دستِ‌جمعی... نمی‌خوام بگم منطقی‌تر شدم و دیگه احساسی فکر نمی‌کنم چون دروغه!ولی می‌خوام به زندگیِ واقعی برگردم و روی دکمه‌ ای که این چند وقت بهم Pause رو نشون می‌داد، کلیک کنم. می‌دونم که چیزی در من عوض شده، از درون با از هم‌گسیختگی عقاید و جابه‌جاییِ حقایق زیادی مواجه شدم. ولی کی می‌دونه؟ شاید در شکل‌گیری شاکله‌ی زندگی من خیلی چیزا لازمه و این هم یکی از ملزوماتشه!

یه سری اتفاقات هم افتاده که به محض اینکه خودم تونستم هضمش کنم اینجا می‌نویسم...اگه تو شرایط بهتری بودیم شاید می‌تونست خیلی خوشحالم کنه ولی الان انگار فقط بهم حس مسوولیتِ اضافه داده!

+ عنوان پست:درحالیکه خسته از کلاس دینامیک دارم برمی‌گردم خونه پست رو آپلود کردم...در این وضعیت:{ کلیک }

++ما کلاسها رو تحریم کرده بودیم ولی از این هفته همه کلاسها خیلی جدی شروع شدن...انگار یه بیانیه‌ی نانوشته بین بچه‌ها بود!

266| اهمیت آگاهی

همیشه دلم می‌خواست منم تو زمان انقلاب بودم و همه چیزو از نزدیک می‌دیدم!...دونستن واقعیت و تاریخ معاصرِ بدون تحریف...دیدن همدلی و همبستگی قشنگ مردم:) حالا اما حس می‌کنم قراره این خواسته واقعی بشه!...توی فیلم معمای شاه که چند سال پیش صداوسیما پخش می‌کرد یادمه یه پزشکی بود که هرروز خاطراتشو می‌نوشت. از اتفاقاتی که داشت رخ می‌داد، تحلیل هاش از وضعیت جامعه، بیانیه‌هایی داده شد و اینها. خیلی هم نقش باسواد و فهمیده‌ای توی اون فیلم داشت. حالا حس می‌کنم منم دلم میخواد همچین نوشته‌هایی از این روزها داشته باشم. مطمعنا به اندازه‌ی اینکه بتونم وضعیت رو درست تحلیل کنم تاریخ، اقتصاد، جامعه شناسی، علوم سیاسی و حقوق نمی‌دونم ولی نوشتن هیچوقت بی‌فایده نیست! اونهم نوشتن و ثبت همچین وقایعی...

این روزها بارها از خودم پرسیدم:"چه کاری از دستِ تو بر میاد، رایحا؟" و همش به در بسته خوردم...الان حس می‌کنم در جایگاه من همینکه دنبال کسب آگاهی، تلاش برای حفظ سلامت روان و تشخیص حق از باطل باشم می‌تونه کافی باشه! این روزها خیلی سرچ می‌کنم...وقایعی که تو تاریخ معاصر ایران افتاده وقتی که من بچه بودم...اتفاقات سال ۵۷... سال ۸۸... خیلی سرچ می‌کنم و گاهی حتی ویکیپدیا هم اشکمو در میاره:)

پادکست‌های خوبِ آگاهی بخشِ مختص این زمان به پیشنهاد من:

پادکست دارالوکلا| اپیزود ۲۶ و ۲۷ : حقوق شهروندی و قانون رو بهتون گوشزد می‌کنه از زبان یک وکیل

پادکست انسانک| اپیزود ۴۱ و ۴۲ : به شدت دید خوبی از وضعیت موجود می‌تونه بهتون بده

پادکست رادیو مرز| اپیزود ۱۰ و ۲۸:روایتی متفاوت از اعتراضات ۵۷ و احساسات بعد از آزادی زندانیان سیاسی

اگه گوش کردید حتما نظرتونو برام بفرستید از اون چیزاییه که بعد معرفیش دلم می‌خواد نظر آدمهایی که بهشون معرفی کردم رو بدونم:)

+چند روز پیش داشتم از احساسِ "مُردگیِ روح و حس زندگی"ای که گریبان گیرم شده بود برای حنا می‌گفتم و اون یه پست از چنل تلگرامِ "در پوست خود" برام فرستاد که به نظرم خوندنش خالی از لطف نیست و در ادامه مطلب می‌ذارمش:) اینروزا به شدت مواظب خودتون باشید:) به امید آزادی 🕊️⚖️🤍

Read more:)