از نیمهی مردادی که بهم قول داده قشنگ بگذره سلام!:)
با اینکه هفته ای که گذشت با اتاق عمل شروع شد و نصفشو تو بیمارستان و مطب دکتر بودم ولی راضی ام! سه روز اول واقعا جهنمی گذشت. درد خاصی نداشتما ولی همینکه نمیشد مثل آدم نفس بکشم. فقط باید مایعات میخوردم و حتی چایی و آبمیوه رو هم مجبور بودم با قاشق و مورچهای بخورم فاکینگ بود:)))))) ولی بعدش همه چی خوب شد و الان صرفا منتظر رفع کبودیهامم! انگار زیر چشمم زردچوبه ریختن! تو بیمارستان خیلی تحویلم گرفتن و هر دقیقه دکتر، پرستارهای بخش میومدن عیادتم:) پرستار شخصی هم که داشتم خلاصه خیلی لوس شدم:دی روز بعد عمل یه جشنی بود که مامانمم دعوت کردن شرکت کنه و اونجا سورپرایزش کردن^^
امروزم با شرکت تو ورکشاپ مقاله نویسیِ ۴ ساعته دانشگاه، بعد یه هفته نشستن پشت میز تحریر و نوشتن روزنگار این هفته تو بولت ژورنالم گذشت. صبح برای ادامه مرداد برنامه ریزی کردم^^
یه مامان اصرار کردم که آستینای سفید مانتو مشکیمو بشوره و خب اشتباهی وایتکس ریخت رو قسمت مشکیش و سبز شد:((( مانتوی محبوبمو از دست دادم و با مامانم دعوا کردم که خب بخاطر هردوش ناراحتم و الان میخوام برم از دلش در بیارم:)
منتظرم ساعت ۱۲ بشه و بعد مدتها انتظار برم حموم! (بخاطر عمل باید یه هفته صبر میکردم و این برای منی که هفته ای سه بار میرم حموم فاکینگ هارد بود:)
+نتایج کنکور اومده و خیلی از دوستام ناراحتن! بخاطر افکاری که دارم قرار نیست همچنان به کسی پیام بدم ولی ناراحتم!:( اگه کنکور دادید، { اینو } ببینید. ویدیوش تو یوتوبه. لینکشو تو چنل تلگرام هم گذاشتم.
++یه چیزایی توی سرمه که اگه بشه به یکی از آرزوهای محالم میرسم! شاید دهن پرکن نباشه، وقتی بشه همه به این فکر کنن که:" اونا هم اگه میخواستن میتونستن" و جاجم کنن ولی با انجام دادنش چند سال بعد همه چیز متفاوت میشه.