همه چیز نرماله یعنی اتفاقات جدید هستن ولی خوب و بد قاطیه!
این تابستون تمرکزم روی رشد شخصی خودمه توی حوزه های مختلف و فراری از حواشی
حس میکنم توی یکسال گذشته با سیاست تر شدم و با سبک سنگین بیشتری صحبت میکنم که باخت های گذشته رو ندم. البته که هنوز هم بعد حساس و احساسی درونم به قوت خودش زنده است!
بولت ژورنال رو از دی ماه دقیقا حوالی آخرین پست اینجا گذاشتم کنار و فقط برای دو سه هفته امتحانات خرداد یه برنامه ریزی کوچیکی توش داشتم.
زندگیم بدون بوژو بدون برنامه ریزی های جزییه و انگار راحت تر چیزای کوچیک یادم میره و بیشتر هم چیز سپرده میشه به دقیقه ی نود! مثل ثبت نام منادای دیشب یا خرید کادوی پریشب!
روابطم کم ولی با کیفیته البته که اون کیفیتی که میخوام رو هنوز نداره و جا داره برای بهتر شدن و یا حتی فرصت دادن به دوستی های جدید
برای شروع رابطه ی عاطفی اما خودم رو خیلی پایین میبینم و هنوز نیستم اون چیزی که باید! انگار میخوام تو یه لولی باشم برای شروعش که نیستم پس مثل همیشه دغدغه ای برای شروعش ندارم و انگار ناخودآگاه به کسی فرصت نزدیک شدن هم نمیدم.
از مکان های دوست داشتنی میتونم به فودکورت اوپال اشاره کنم که البته شاید چون تایم و آدمهایی که باهاشون رفته بودم هم روی نظرم تاثیرگذار بود ولی واقعا💘
چیزی که از تجربه یی زیسته ی بقیه یاد گرفتم :آدمها عجیبن و اعتماد صد داشتن به خانوادتم میتونه باعث به فنا رفتنت بشه. آدمهای حریص دورت که صد پله بدتر! و احساسی که بهشون داری درسته ایگنورش نکن!
حس میکنم توی موارد مالی به شدت ضعیف دارم عمل میکنم ورسما نمیدونم چطور پولم رو مدیریت کنم. یا الکی میدم بره و یا الکی جمعش میکنم! باید هرچه زودتر یه فکری برای این بعد هم بکنم. واقعیت اینه که قرار نیست کسی کمکم کنه و باید همه چیز رو از صفر تا صد به عهده خودم بذارم و با اینکه حسش دردناکه ولی واقعیته و باید بالاخره یه جایی بپذیرمش و این پذیرش هرچی دیرتر باشه به ضرر خودمه.
برای فصل بعدی هم بصورت کلی میدونم برنامم چیه و حتی برای پنج سال بعدی! همه چیز خیلی کلی توی ذهنم طرح ریزی شده ولی همین برنامه ریزی نکردن و توجه نکردن به جزئیات بااعث شده تبدیل بشم به یه آدم حواسپرت که نمیتونه از گوشی جدا شه و یه روتین مزخرف داره که فقط داره نفس میکشه و روزاشو شب میکنه شباشو روز!