صبح ساعت ۸ رسیدیم.حس میکنم  جاده هم دلش برام تنگ شده بود:)هرچی نباشه همه ورژن های این ۱۸ سال منو دیده:)

امروز رو یکم ریلکس کردم ...بابا بساط کباب و به راه کرد...سریال دیدم و کتاب خوندم:) ولی حس میکنم اوضاع روحیم رو به راه نیست:) اون استرس لعنتی کنکور که رفته بود انگار دوباره برگشته و داره بهم سلام می‌کنه:)

حس میکنم اعتماد به نفس قدیم رو ندارم...

نیمچه کراشم کرونا گرفته و متاسفانه تو این تایمی که اینجاییم نمیشه ببینمش 😂😐 قبل اینکه بیایم کلی برنامه چیده بودم که ایندفعه مثل دفعه قبل جلوش سوتی ندم:)

+مامان واسه فردا صبح کله پاچه بار گذاشته و من به شدت منتظرم فردا شه😍 (وی برعکس دوستاش عاشق کله پاچه ست:دی)